دریا، دریا دکل می‌کاریم                                                                              

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند      

کندوها پر از قیر شده‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند                                                 

چه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید              

ما به پارس جنوبی!

نیروی جاذبه 

شاعران را سر به زیر كرده است

تمام سیبها افتاده‌اند

و نیوتن، پشت وانت 

سیب‌زمینی می‌فروشد

مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر كار می‌گذارند

بعد آگهی استخدام می‌زنند

بچه‌های وظیفه، یا شاعر شده‌اند یا خواننده!

در خانه ما، كسی بیكار نیست

یكی فرم پر می‌كند، یكی احكام می‌خواند

مادر! مدام نق می‌زند:

مرده‌شور ریختت را ببرد

چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟

تعطیلات نوروز به کجا برویم

پدر از بی‌پولی گفت و قسط‌های عقب‌مانده

مادر از سختی راه و بی‌خوابی و ملافه و حمام

ساعت شد 12 نصف شب

گفتیم برویم سر اصل مطلب

یکی گفت برویم شیراز

دیگری گفت نه‌خیر مشهد

ساعت شد 5 صبح

مادر گفت بالاخره کجا برویم

پدر گفت برویم بخوابیم!

جهان در اول دایره بود

بعد ذوزنقه شد

تا در چهار گوشه ناهمگون آن بنشینیم

و برای هم پاپوش بدوزیم!

من تعجب می کنم

به گزارش خبرگزاری پارس؟

میراث فرهنگی به وزارت نیرو پیوست

بانک پاسارگاد- شعبه تخت جمشید

وام ازدواج می دهد

به همت کارشناسان داخلی

مقبره کوروش به جکوزی مجهز می شود

رخش،گاری کشی می کند

رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد

سهراب ،ته جوب به خود پیچید

گردآفرید،از خانه زده بیرون

مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند

ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد

وای...

این پارک پارکینگ می شود

این درخت ،تیر برق

این زمین چمن ، آسفالت

و من که امروز به اصطلاح شاعرم

روزی یک تکه سنگ می شوم

با لوح یادبودی بر سینه

درست،وسط همین میدان

در راه کشف حقیقت

سقراط به شوکران رسید

مسیح به میخ و صلیب

ما نه اشتهای شوکران داریم

نه طاقت میخ و صلیب

پس بهتر است بجای کشف حقیقت

برگردیم و کشکمان را بسابیم

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زده ایم