اعتراف می کنم که تا کلاس پنجم دبستان فکر می کردم وقتی می گن یه کاروان داره مشهد حتماً منظور از کاروان سفر با شتره !

اعتراف می کنم یه با زنگ زدم ۷۰۰ اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم : سلام منزل آقای ایرانسل ؟

اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

اعتراف میکنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تی وی رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه وبعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد !

اعتراف می کنم که دوران بچگی به استقلال میگفتم استفراغ ! همچنین اعتراف میکنم که بچگی از صدای جارو برقی و آبمیوه گیری فرار میکردم تو حیاط !

اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام ، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم ، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد !
اعتراف می کنم وقتی کلاس ۵ بودم و شب ها توی خودم جیش می کردم ، از خواب بلند می شدم و شلوارم رو اتو میکشیدم و تشکم رو برعکس می نداختم که کسی نفهمه من جیش کردم !

اعتراف میکنم چند سال پیش با یکی از دوستام (البته زیاد هم صمیمی نبودیم) سوار تاکسی بودیم..وسطای راه که رسیدیم دوستم دستشو کرد تو جیبش که کرایه رو حساب کنه…منم با داد و فریاد دستشو گرفتم و گفتم:
نه…سعید..عمرا اگه بزارم حساب کنی…اصلا..به هیچ وجه…..از دستت ناراحت میشم..!!! تو پیاده شو من کرایتو حساب میکنم.. و از این حرفا که یهو دوستم گفت:
نوکرتم..دستمو شکوندی..بابا…یه دقیقه صبر کن…..میخوام گوشیمو از جیبم دربیارم……

اعتراف می کنم چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم ! و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه و سیگار خاموش موند تو دستم !

اعتراف می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع می کردم به رقصیدن ! بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه ! خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم !
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم سر درس ” ص ” وقتی داشتم مشقاشو مینوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه میگیم بارون اما کتابیش میشه باران پس صابون هم لابد صابانِ اصلش ! از این نبوغ خودم خرکیف شدم همه مشقامو نوشتم صابان ! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال !

اعتراف می کنم سر کلاس شیمی معدنی نشسته بودم که یکی ازدخترای همکلاسیم که خیلی خشکل بود ازم سوال کرد که چرا خواص سیلیس مثل کربن میمونه منم که محو چهرش شده بودم گفتم آخه تو جدول تناسلی هم گروه هستن گفت چییی گفتم عذر میخوام تو جدول تناسبی هم گروه هستن
اینو گفتم عین فشنگ درفتم تا یک ماه بعد دخترا که میدیدنم میخندیدنو میرفتن

اعتراف می کنم سوم دبیرستان بودم امتحان شیمی داشتم نخونده بودم بعد از امتحان تو شلوغی برگمو گذاشتم تو کیفم هفته ی بعد دبیرمون کلی معذرت خواست گفت برگه ی شمارو گم کردم پیدا میکنم میارم !

اعتراف می کنم چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ف بهش اس ام اس ( ! ) زدم گوشیت جا گذاشتی !

اعتراف می کنم وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن !

اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم ! کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد !

اعتراف می کنم دوران راهنمایی روز معلم بود ، همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم ! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ ، ۵ نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم .

اعتراف می کنم که بچه بودم دوست داشتم دندون پزشک بشم ، یه بار تو بازی بزور خواهرمو خوابوندم و دندون لقشو با نخ کندم .

اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که واسه روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان ؟ ۲۰ ساله ؟ نام پدر. . . هستید ؟ دیروز واکسن سرخک-سرخجه زدید ؟ با تعجب گفت بله ! منم گفتم اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا ۷۲ ساعت دیگه باعث بروز علایمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی !طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعد با آمبولانس بردنش بیمارستان هنوزم عذاب وجدان دارم !

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ! ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام : امروز کی اومد ؟ کی رفت ؟ به کودوم وسیله ها دست زد ؟بیشترم به دریچه کولر شک داشتم !

اعتراف می کنم وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم ، میرفتم لباسمو عوض میکردم ، یه لباس خشگلو شیک میپوشیدم ، که وقتی تو تو دوربین نگاه میکنن ، منو ببینن عاشقم بشن !